سارینای مامان و بابا

چهار ماهگی سارینا

خانوم خانوما ... سلام به روی ماهت عشقم  انقدر امشب برات لالایی خوندم خودم خوابم گرفت اما تو آخرش زل زدی تو چشمامو خندیدی و نخوابیدی خانوم ... لالالا گل فندق  مامان رفته سر صندوق  لالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره  بخواب ای نازنین من مامان قربون تو میره  ...
9 بهمن 1392

شاهکارهای جدید دخملم

عزیز دل مامان... زیبای من تو بهترین هدیه ی خداوند به منو و بابایی بودی وروزی هزاران بار خدا را به خاطر وجودت شکر میکنمم   خدا رو شکر واکسن چهار ماهگیتو رو با دایی حسین رفتیم زدیم آخه بابایی امتحان داشت و سر جلسه ی امتحان بود  و خدا رو شکر خیلی شیکو راحت برخورد کردی و فقط 5 ثانیه گریه کردی چرا که من یه شیشه شیر آماده کردم و وقتی واکسن رو بهت زد سریع گذاشتم دهنت و تو همه ی دردو غصه هات یادت رفت   و کلا آروم و راحت برخورد کردی ازت ممنونم دختر گلم دوست عزیزم  این روزا کار های بسیار جالبی انجام میدی و همش برای ما دلبری میکنی مخصوصا بابا که از در میاد دستو پا میزنی که بغلت کنه  وقتی میزارمت رو بالشت می...
6 بهمن 1392
1